X
تبلیغات
رایتل
جمعه 16 اردیبهشت 1390

واااای کلی اتفاق

سلام سلام..وای چه امتحان وحشتناک سختی دادیم ما..دعا کنید نمرم خوب بشه ، تشریحی در حد تیم ملی....امتحان قلب بود...

1.حذف شد....


2.مامانم به خاطر پله واینا زانوهاش یه کم درد میکنه واین ترم هم به خاطر ساعت کلاساش که زیاده داره بیشتر اذیت میشه ، رفته بود دکتر بهش گفته بودن که وزن وقدت خوبه ولی هرچی وزنتو کمتر کنی بهتره ،مامان منم جوگیر شروع کرد وزن کم کردن ،برنامه غذایی ومرتب...بعد دکتر بهش گفته مثلا میوه دو واحد ، مامانم از دانشگاه اومده بود بعد 6 ساعت کلاس خسته، میوه اورد بیرون و گذاشت روی میزو شروع کرد خوردن ،هی گفتم مامان!!! گفت بابا 2 واحدم رو دارم میخورم ،گفتم دقیقا دو واحد چقدره ، 2 کیلو؟؟؟ اخه جالب اینه روزی دو سه بار 2 واحد میخورد ..البه الان خوب شده ورعایت میکنن توپ....این دیگه شده بود جک ما ، هی میگفتیم مامان امروز دو واحدتو خوردی؟؟ علی گفت: مامان امروز واحد گیری کردی ؟؟ گفتم: نه گذاشته تو حذف واضافه میگیره...

3.یه استاد داریم خیلی باحاله یعنی خیلی ادم راحتیه  وکلا شوخی میکنه ، خیلی بامن صمیمی و راحته ویکی از دوستام که دکتر رو می شناخت گفت چون تو هم راحتی وخوب ارتباط برقرار میکنی واینا اینقدر باهات راحته وبیشتر خوشش میاد ،اخه سر مریضا که می رفتیم اول به من میگفت معاینه کنم واینا تا بقیه  ،البته من از این موضوع راحتم راستش یه دلیل دیگشم فکر کنم این باشه چون من از فـِس فــِس کردن بدم میاد ووقتی دکتر میگه افتالموسوپ رو از پرستار بگیر دیگه محلت نمیدم سریع میارم ولی مثلا بقیه بچه ها یک ساعت  وتازه من هی جا باز میکنم می چسبم بیخ دکتر ، یعنی همش تو دست وپاشم ...!!! مثلا یه بار بهمون گفتن از بالای سر یکی از مریضای ICU بریم بیرون که میخواستن ازش عکس بگیرن وماهم اومدیم بیرون ،یکی از پرستارا  مونده بود ووقتی اومده بیرون دکتر گفت: تو کجا بودی؟؟؟ به بقیه میگفت: بچه ها محلش ندید این اشعه داره.....(مورد 3 ، 4 و5 هم درباره همین دکتره..)


برید ادامه مطالب.....

4. رفته بودیم کلاس  ،توی درمانگاه بودیم ، دکتر لپ تابشو روشن کرد و مطالبی که میخواست درس بده رو آورد ولبتاپشو چرخوند طرف ما وخودش اومد که پیش ما بشینه ، رفت روی تخت که برای مریضا هست نشست وکاملا روبرئی میزش ، وقتی رفت بشینه گفت جا به این خوبی بالاست وتسلط دارم مثل منبر میمونه عالیه ،من آروم گفتم دکتر جوگیر نشید ...نفهمید گفت چی؟؟رویا گفت : میگه جوگیر نشید ، دکتر زد زیر خنده گفت چه طور؟؟گفتم مثلا اخرکار ازمون پاکت بخواهید واینا....اولش گفتم چهه حرفی زدم الان پرتم میکنه بیرون ولی دکتر یهو زد زیر خده واینقدر خندید....(وقتی نشسته بود من دقیقا روی صندلی کنار تخت بودم یعنی یه کم پاشو تکون میداد توی بازوی من بود)


5 . برای تعیین سطح هوشیاری همانگونه که دوستان می دانید باید یه سری معاینه وتست واینا انجام بدن ، یکی از کارهایی که باید انجام بدیم اینه که تحریک دردناک بکنیم وعکس العمل اون فرد رو نسبت به اون تحریک ببینیم وبهش عدد بدیم اینا...برای تحریک دردناک خیلی کارا میشه کرد ولی دکتر به ما گفت بهترینش که بهتر جواب میده ونتیجه خوبی میده ودم دست تره فشار وپیچوندن  nipple هست. رفتیم ICU  ودکتر برای یه مریضی که  حالش بد بود بهم گفت  که چک کنم . یه پیرزنی بود که دیالیزی بود و خیلی لاغر و ریزه میزه بود ف یه دستش کامل اکیموز شده بود ( کبود) بعد من تستا رو که انجام دادم سر تحریک دردناک دلم نیومد ، خیلی اروم روی جناغ سینشو فشار دادم که  یکی دیگه از روش های تحریک هست ، دکتر گفت محکم تر وخودش nipple  رو از روی لباس گرفت وپیچوند وپیرزنه یهو دستشو اورد بالا منم همزمان چهرم داشت توهم میرفت که وقتی دکتر یه کم بیشتر فشار داد منم دستمو سریع  بردم طرف دست استاد وتقریبا داشتم دست دکترو میگرفتم و گفتم : دکتر بسشه ...دکتر با خنده گفت : بابا اینقدر دل نازک نباش تا دردش نگیره که عکس العمل نداره ونمی دونی چه کاری میکنه.....

6..یه مریض دیگه بود یه پسر جوون 26 ،27 ساله بود ، مشکلش بماند توضیح میخواد ، مشکلش مربوط به عصبای صورتش بود دکتر گفت سریع چک کن  گفت از اول شروع کن. اولش بویایی بود ، هیچی نداشتیم جز مچ من که ادکلن زده بودم ، البته الکل نباید برای تست استفاده کنن ولی دکتر میگفت الکل ادکلن سریع می پره ، دستمو بردم طرف دکتر گفتم این خوبه ؟؟ بوکرد گفت اره ، بعد دکتر رفت گفت : بهتره قهوه ، شکلات ، کاکائو اینا باشه ..به پرستارا گفت دارید؟؟ پرستاره یه بسته کوچیکای نسکافه داد گفت این هست. دکتر گفت نه این حیف بازش کنیم . پسره گفت همش 100 تومنه...دکتر گفت جالبه مریض نباید بدونه ما چی می گیریم جلوی بینیش حالا جلو خودش داریم باز میکینم ،گفتم : دکتر این که چیزی نیست تازه قیمتش رو هم می دونه..دکتر گفت یه بار ملانصرالدین 10 تا تخم مرغ تو آستینش بوده یه نفر بهمش میرسه میگه چی داری ؟؟ میگه: اگه بگی چیه تخم مرغا رو باهم نصف میکنیم. اگه بگی چندتاست هر 10 تاش مال تو...منم گفتم : آن چیز که موز است....
برای پسره تست gag انجام دادم ، باید با آبسلانگ میزدم ته حلقش که ببینم عق میزنه یا نه. پسره وقتی زدم فکر کرد از بلد نبودنمه به دکتر اشاره کردو علامت داد به من ودکتر براش توضیح داد.
سر تست چشمش  دکتر به پسره میگفت یا بچرخ طرف من (خودش ) یا طرف خانوم دکتر (من) آخه دوطرف تخت بودیم. پسره میلی متری جابه جا میشد دیگه دکتر پاشو گرفت وکامل بلندش کرد وپرخوندش طرف من ، پسره هیکل داشت لاغر نبود یهو که چرخوند گفتم : ماشاا.....وقتی چشمشو میخواستم ببینم آقا خیلی شیطونی میکرد ،فضول بود...چشم داشت اندازه کف دست یعنی خیلی درشت وخوشگل بود  ولی تا کیی وارد اتاق میشد برمیگشت طرف اون ، یا پرستار اون ور داشت حرف میزد یهو نگاهش میکرد ،هی میگفتم اینجا رو نگاه کن..دیگه دکتر وایساد جلوش وبه حرفش گرفت که مجبور بشه با اون حرف بزنه ....


7.داشتیم با ابجی خانوم  مشاعره میکردیم ، دوسه تا شعر که خوندیم  رسید به من و با دال باید میگفتم ،منم کم آوردم یهو پاشدم حالا برزو خان سپهسالار گفتم : دیش دری دی دیم دری دیم....(این حالتی که برزو خان کیفور میشه وشادی میکنه) .....ابجی خانوم گفت : واقعا که خلی....

8.یادتونه گفتم یکی از بچه های یه داشنگاه دیگه رو که توی فیس بوک دیده بودم رو توی دانشگاهمون دیدم واینا...رفتیم کنفرانس همین که رسیدم اتفاقی ارائه اون بود  ومن از اون فاصله شناختم  بعدش که تموم شد من اومدم بیرون داشتم با دوستم حرف میزدم که یهو اونم اومد از دوستم که یکی از افراد کمیته اجرایی بود سوال پرسید ومنم  سلامش کردم ،واونم خشک وخالی خیلی بی حال جواب داد کلی خورد تو پرم ...البته نمیخواستم خدمو معرفی کنم گفتم یهو بازم نشناسه وضایع شم تازه نمی تونستم پیش بینی کنم چه جور برخوردی میکنه...بعدش که بهش تیکه انداختم  وگفتم  کلی معذرت خواهی کرد که نشناخته واینا وگفت این دفعه خودتونو معرفی کنید ...


9.استاد قلب اومده بود سرکلاس ،جوگیر که میشه وبا یه مطلبی شدید حال میکنه یلی باحال میشه مثلا کاملا صدای سوفل رو دقیق برامون در میاره ،محشره...داشت در مورد یه چیزی میگفت بعد گفت دریچه میگه من نشدم...منم گفتم: استاد دقیقا چی نشدید؟؟؟ بهار و بچه ها که بودن زدن زیر خنده..آخه خیلی باحال وبا احساس گفت نشدم...