X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 13 شهریور 1390

واما تعطیلات

قرار نبود جایی بریم ولی یهو زد به کلمون وزدیم به جاده...یکی از دوستای بابام هم دعوت کرده بود ورفتیم به طرف استان فارس....رفتیم تــــــا دریاچه خشک شده بختگان وبرگشتیم....حیف ..چه دریاچه خشگلی بوده وخشک شده... خدا لعنتشون کنه.....

جاتون خالی رفتیم یه روستایی توی مسیر دوسه تا مریض هم ویزیت کردیم...خداییش اینجاها خوبه قدر دکتر رو میدونن نه مثل مریضای ما که اینقدر پرتوقع هستن ومیگن وظیفته.....


با ادمای خیلی جالبی اشنا شدم با فرهنگ ها ودیدهای جالب...راستش هیچ وقت اینجوری نشده بود که برم خونه یا باغ کسی که اصلا نمی شناسمش ولی این دفعه شد....توی مسیر رفتیم باغ کسی که اونم مارو برد پیش یکی دیگه از فامیلاشون .قرار بود بریم پیش عشایر ولی وقت نشد ،برنامه می ریزیم یه چندروز کامل میریم اون ورااا.....

برای تغییر اب وهوا نیاز بود...